ماه نهم و عکس بارداری
پسر ما نهم تیر وارد ماه نهم و آخر شد .نینی جون ما بزرگ شده و دیگه براش تو شکم مامانش جایی نمونده به خاطر همین مرتب موقع خواب نفس مامانی می گیره و انگار که پوستم هم داره باز میشه.
دیگه دارم کارهای زایمان رو انجام میدم شنبه نوبت دکتر داشتم و دکتر ماموریان برام سونوی آخررو نوشت تا بر حسب اون تاریخ زایمان رو مشخص کنه و چهار شنبه قراره که برم برای انجامش که به امید خدا شنبه ی آینده دیگه روز زایمان مشخص بیشه هوراااا 
هنوز ساک بیمارستان رو نبستم و احساس میکنم هنوز فرصت دارم ولی همه میگن زودتر آماده کن که اگه یه وقت زودتر شد هول نشی و آماده باشی. باید لباسهای نینی رو هم آماده کنم و وسایل ضروریو بردارم.
ویار ماه نهم بستنی به علاوه بیسکوییت های کرم دار ساقه طلاییه. هندونه هم خیلی دوست دارم و دلستر هم خیلی بهم مزه میده ولی با عذاب وجدان میخورم چون میترسم الکی چاق بشم. 
این روزها هادی جون حسابی من رو شرمنده کرده و خیلی بیشتر از قبل هوامو داره و از هیچ کاری برای خوشحالی من دریغ نمیکنه ممنونم هادی جونم که شیرینترین همسر و فهمیدهترین بابای دنیایی
.
دوشنبه با هادی و خاله سمیه رفتیم عکس های آتلیه رو که آماده شده بودن گرفتیم . به نظرم خیلی خوب شدن و راضی بودیم . چند تا سایز کوچکتر هم بهمون دادن و یکی هم روی تخته شاسی سفارش داده بودیم برای توی اتاق . وقتی برگشتیم خونه و با هادی جون داشتیم دوباره عکسارو میدیدیم گل پسر هم کلی تکون تکون میخود الهی من فدای این آقا پسر گل برم که این قدر بامزه شده.
پاشم برم یک عدد بستنی بخورم که از ساعتش گذشته وفکرم رو حسابی به خودش مشغول کرده.


ماه نهم و عکس بارداری
